پیمبری. [ پ َ ی َ / ی ُ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل پیمبر. پیغامبری. رسالت :
او را پیمبری دگران را مشعبدی است
هرگز مشعبدی نبود چون پیمبری.
هر چار چار عنصر ارواح اولیا.
زاده از کان کاینات به هم.
صبح کمالش ز حد شام برآمد.
او را پیمبری دگران را مشعبدی است
هرگز مشعبدی نبود چون پیمبری.
ادیب صابر.
هر چار چار حدّ بنای پیمبری هر چار چار عنصر ارواح اولیا.
خاقانی.
دو گهر دان پیمبری و کرم زاده از کان کاینات به هم.
خاقانی.
گرچه محمد پیمبری بعرب یافت صبح کمالش ز حد شام برآمد.
خاقانی.