کلمه جو
صفحه اصلی

اخقاق

لغت نامه دهخدا

اخقاق. [ اِ ] ( ع مص ) اخقاق بکرة؛ فراخ سوراخ گردیدن چرخ چاه از محور. || فراخ کرانه شدن نعامه از زرنوق. ( نعامه چوبی است که عرضاً بر دو زرنوق ( دو پایه ) ساخته بر کناره چاه نهند ). || آواز دادن شرم زن گاه آرمش.

اخقاق. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ خَق . ج ، اَخاقیق.

اخقاق . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ خَق ّ. ج ، اَخاقیق .


اخقاق . [ اِ ] (ع مص ) اخقاق بکرة؛ فراخ سوراخ گردیدن چرخ چاه از محور. || فراخ کرانه شدن نعامه از زرنوق . (نعامه چوبی است که عرضاً بر دو زرنوق (دو پایه ) ساخته بر کناره ٔ چاه نهند). || آواز دادن شرم زن گاه آرمش .



کلمات دیگر: