واژه فارسی اوستایی -
نام یکی از ملکه های دوران هخامنشی ( 3000 سال پیش ) که به دلیل جذابیت و زیرک بودن، به این نام مشهور گشته است!
آر: آریایی، ایرانی - پارسی ( فارسی ) ، عَجَم
شی: چی - کافی، کاردان، باتجربه، آزموده، حرفه ای، ماهِر، زبردست، این کاره، مُجَرَّب، زُبده، کار بَلَد، کار کُشته، آبدیده!
ناز: کِرِشمه، عِشوه، دلبری، غَمزه، قَمیش!
معنی: دختر دلربا و باهوشِ آریایی، دوشیزه ایرانیِ زرنگ و کاریزما دار!، بانوی جذاب و آبدیده پارسی،
شهربانو فریبنده و کار بَلَد فارسی، ملکه دِلکِش و آزموده ایرانی
نام یکی از ملکه های دوران هخامنشی ( 3000 سال پیش ) که به دلیل جذابیت و زیرک بودن، به این نام مشهور گشته است!
آر: آریایی، ایرانی - پارسی ( فارسی ) ، عَجَم
شی: چی - کافی، کاردان، باتجربه، آزموده، حرفه ای، ماهِر، زبردست، این کاره، مُجَرَّب، زُبده، کار بَلَد، کار کُشته، آبدیده!
ناز: کِرِشمه، عِشوه، دلبری، غَمزه، قَمیش!
معنی: دختر دلربا و باهوشِ آریایی، دوشیزه ایرانیِ زرنگ و کاریزما دار!، بانوی جذاب و آبدیده پارسی،
شهربانو فریبنده و کار بَلَد فارسی، ملکه دِلکِش و آزموده ایرانی