کلمه جو
صفحه اصلی

مکسر


مترادف مکسر : خرد، شکسته

متضاد مکسر : سالم

برابر پارسی : شکسته

فارسی به انگلیسی

broken, irregular

مترادف و متضاد

خرد، شکسته ≠ سالم


فرهنگ فارسی

شکسته شده، درهم شکسته
( اسم ) شکننده

فرهنگ معین

(مُ کَ سَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) شکسته شده ، درهم شکسته .
(مَ س ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جای شکستن . ۲ - جای آزمایش چیزی . ج . مکاسر.
(مُ کَ سِّ ) [ ع . ] (اِمف . ) شکننده .

(مُ کَ سَّ) [ ع . ] (اِمف .) شکسته شده ، درهم شکسته .


(مَ س ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جای شکستن . 2 - جای آزمایش چیزی . ج . مکاسر.


(مُ کَ سِّ) [ ع . ] (اِمف .) شکننده .


لغت نامه دهخدا

مکسر. [ م ُ ک َس ْ س َ ] (ع ص ) شکسته . (ناظم الاطباء). درهم مکسر؛ درمی شکسته . (مهذب الاسماء). || جمعی که بنای واحدش متغیر گردد. (ناظم الاطباء). جمع مکسر را قاعده ٔ خاصی نیست و بناء واحد آن بر هم می خورد چنانکه جمع رجل و اسد، رجال و اُسد گردد. || رودباری که کسورش روان باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).رودباری که شعبه های آن روان باشد. (ناظم الاطباء). || مربع : ارشی اندر ارشی یک ارش مکسر باشد. (التفهیم ). و رجوع به تکسیر و کسر شود.


مکسر. [ م ُ ک َس ْ س َ ] ( ع ص ) شکسته. ( ناظم الاطباء ). درهم مکسر؛ درمی شکسته. ( مهذب الاسماء ). || جمعی که بنای واحدش متغیر گردد. ( ناظم الاطباء ). جمع مکسر را قاعده خاصی نیست و بناء واحد آن بر هم می خورد چنانکه جمع رجل و اسد، رجال و اُسد گردد. || رودباری که کسورش روان باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).رودباری که شعبه های آن روان باشد. ( ناظم الاطباء ). || مربع : ارشی اندر ارشی یک ارش مکسر باشد. ( التفهیم ). و رجوع به تکسیر و کسر شود.

مکسر.[ م ُ ک َس ْ س ِ ] ( ع ص ) بسیار شکننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). آن که می شکند چیزی را. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تکسیر شود. || آن که می شکند و شکست می دهد دشمن را. ( ناظم الاطباء ). || یکی از پانزده درد که صاحبان نامند و صاحب نصاب الصبیان آن را کاسر نامیده است شاید به اختیار یا برای ضرورت شعری و ابوعلی در قانون در «اصناف الاوجاع لها اسماء» گوید: «وسبب الوجع المکسر مادة او ریح تتوسط مابین العظم او الغشاء المجلل له او برد فقبض ذلک الغشاه بقوة». و یکی از شارحین نصاب الصبیان گوید: کاسر دردی است که صاحب آن پندارد که عضو دردناک شکسته می شود. و صاحب ذخیره خوارزمشاهی گوید: المی است که گوید آن موضع را می شکنند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

مکسر. [ م َ س ِ ] ( ع اِ ) جای شکستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جای شکستن از هر چیزی. ( از اقرب الموارد ). || جای آگاهی و آزمایش چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). جای آگاهی و خبرت و آزمایش چیزی. ( ناظم الاطباء ).
- رجل صلب المکسر ؛ مرد پایدار در شدت. ( از ذیل اقرب الموارد ).
- عود صلب المکسر ؛ چوب نیکو و سخت. ( منتهی الارب ). چوبی که نیکویی آن را از شکستن معلوم کنند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
- فلان طیب المکسر ؛ فلان ستوده است در وقت آزمایش. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
|| نژاد و بیخ. ( منتهی الارب ). نژاد و اصل و بیخ. ( منتهی الارب ). ج ، مکاسر. ( ناظم الاطباء ). اصل. ( اقرب الموارد ).
- مکسر الشجرة ؛ بیخ درخت جایی که شاخه های آن شکسته شود. ( از اقرب الموارد ).

مکسر. [ م َ س ِ ] (ع اِ) جای شکستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جای شکستن از هر چیزی . (از اقرب الموارد). || جای آگاهی و آزمایش چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جای آگاهی و خبرت و آزمایش چیزی . (ناظم الاطباء).
- رجل صلب المکسر ؛ مرد پایدار در شدت . (از ذیل اقرب الموارد).
- عود صلب المکسر ؛ چوب نیکو و سخت . (منتهی الارب ). چوبی که نیکویی آن را از شکستن معلوم کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
- فلان طیب المکسر ؛ فلان ستوده است در وقت آزمایش . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
|| نژاد و بیخ . (منتهی الارب ). نژاد و اصل و بیخ . (منتهی الارب ). ج ، مکاسر. (ناظم الاطباء). اصل . (اقرب الموارد).
- مکسر الشجرة ؛ بیخ درخت جایی که شاخه های آن شکسته شود. (از اقرب الموارد).


مکسر.[ م ُ ک َس ْ س ِ ] (ع ص ) بسیار شکننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آن که می شکند چیزی را. (ناظم الاطباء). و رجوع به تکسیر شود. || آن که می شکند و شکست می دهد دشمن را. (ناظم الاطباء). || یکی از پانزده درد که صاحبان نامند و صاحب نصاب الصبیان آن را کاسر نامیده است شاید به اختیار یا برای ضرورت شعری و ابوعلی در قانون در «اصناف الاوجاع لها اسماء» گوید: «وسبب الوجع المکسر مادة او ریح تتوسط مابین العظم او الغشاء المجلل له او برد فقبض ذلک الغشاه بقوة». و یکی از شارحین نصاب الصبیان گوید: کاسر دردی است که صاحب آن پندارد که عضو دردناک شکسته می شود. و صاحب ذخیره ٔ خوارزمشاهی گوید: المی است که گوید آن موضع را می شکنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).


فرهنگ عمید

= جمع * جمعِ مکسر

= جمع ⟨ جمعِ مکسر


دانشنامه عمومی

مکسر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اهواز در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان اسماعیلیه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۲۶ نفر (۵۳خانوار) بوده است.

پیشنهاد کاربران

مکسر به محلی در کناره رودخانه ها گفته میشود که با بالا امدن رودخانه هنگام سیل به مانند یک رودخانه فرعی عمل کرده و اب إضافی رودخانه را به جهت دیگری مانند دشت و دریا سرازیر و از احتمال خسارات سیل جلوگیری میکند، مَکْسَر، مَسْکَر هم میگویند

جمع مکسّر :جمع تکسیر.

مکسر به معنی شکسته شدن واژه است
و نشانه ندارد


کلمات دیگر: