مترادف مکسر : خرد، شکسته
متضاد مکسر : سالم
برابر پارسی : شکسته
خرد، شکسته ≠ سالم
(مُ کَ سَّ) [ ع . ] (اِمف .) شکسته شده ، درهم شکسته .
(مَ س ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جای شکستن . 2 - جای آزمایش چیزی . ج . مکاسر.
(مُ کَ سِّ) [ ع . ] (اِمف .) شکننده .
مکسر. [ م ُ ک َس ْ س َ ] (ع ص ) شکسته . (ناظم الاطباء). درهم مکسر؛ درمی شکسته . (مهذب الاسماء). || جمعی که بنای واحدش متغیر گردد. (ناظم الاطباء). جمع مکسر را قاعده ٔ خاصی نیست و بناء واحد آن بر هم می خورد چنانکه جمع رجل و اسد، رجال و اُسد گردد. || رودباری که کسورش روان باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).رودباری که شعبه های آن روان باشد. (ناظم الاطباء). || مربع : ارشی اندر ارشی یک ارش مکسر باشد. (التفهیم ). و رجوع به تکسیر و کسر شود.
مکسر. [ م َ س ِ ] (ع اِ) جای شکستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جای شکستن از هر چیزی . (از اقرب الموارد). || جای آگاهی و آزمایش چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جای آگاهی و خبرت و آزمایش چیزی . (ناظم الاطباء).
- رجل صلب المکسر ؛ مرد پایدار در شدت . (از ذیل اقرب الموارد).
- عود صلب المکسر ؛ چوب نیکو و سخت . (منتهی الارب ). چوبی که نیکویی آن را از شکستن معلوم کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
- فلان طیب المکسر ؛ فلان ستوده است در وقت آزمایش . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
|| نژاد و بیخ . (منتهی الارب ). نژاد و اصل و بیخ . (منتهی الارب ). ج ، مکاسر. (ناظم الاطباء). اصل . (اقرب الموارد).
- مکسر الشجرة ؛ بیخ درخت جایی که شاخه های آن شکسته شود. (از اقرب الموارد).
مکسر.[ م ُ ک َس ْ س ِ ] (ع ص ) بسیار شکننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آن که می شکند چیزی را. (ناظم الاطباء). و رجوع به تکسیر شود. || آن که می شکند و شکست می دهد دشمن را. (ناظم الاطباء). || یکی از پانزده درد که صاحبان نامند و صاحب نصاب الصبیان آن را کاسر نامیده است شاید به اختیار یا برای ضرورت شعری و ابوعلی در قانون در «اصناف الاوجاع لها اسماء» گوید: «وسبب الوجع المکسر مادة او ریح تتوسط مابین العظم او الغشاء المجلل له او برد فقبض ذلک الغشاه بقوة». و یکی از شارحین نصاب الصبیان گوید: کاسر دردی است که صاحب آن پندارد که عضو دردناک شکسته می شود. و صاحب ذخیره ٔ خوارزمشاهی گوید: المی است که گوید آن موضع را می شکنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
= جمع 〈 جمعِ مکسر