مهره کشیدن، برق انداختن
مهره کشیدن
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مهره زدن .
لغت نامه دهخدا
مهره کشیدن. [ م ُ رَ / رِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) صاف و برابر کردن و جلا دادن. ( ناظم الاطباء ). || مهره ها را داخل رشته کردن. سلة؛ کشیدن مهره در دو رشته. ( منتهی الارب ).
پیشنهاد کاربران
مُهره کِشیدَن -
کنایه از صاف کردن، راست کردن، درست شدن - کنایه از میزان و تنظیم کردن، ساماندهی و مرتب کردن - کنایه از جلا دادن و پالایش کردن!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
مُهره کش رشتۀ باریک عقل / روشنی دیدۀ تاریک عقل
عقلتو سَرِ جاش بیار تا فِکرِت خوب کار کند یا
خداوند گوهر عقل را کنار هم قرار داده و در وجود انسان گذاشته و اوست که روشنی دهنده عقل است ( با خِرَد، می توان خوب و بد را تشخیص داد )
کنایه از صاف کردن، راست کردن، درست شدن - کنایه از میزان و تنظیم کردن، ساماندهی و مرتب کردن - کنایه از جلا دادن و پالایش کردن!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
مُهره کش رشتۀ باریک عقل / روشنی دیدۀ تاریک عقل
عقلتو سَرِ جاش بیار تا فِکرِت خوب کار کند یا
خداوند گوهر عقل را کنار هم قرار داده و در وجود انسان گذاشته و اوست که روشنی دهنده عقل است ( با خِرَد، می توان خوب و بد را تشخیص داد )
کلمات دیگر: