کلمه جو
صفحه اصلی

امید افگندن

فرهنگ فارسی

چشم داتشن و بر آن چیز نگران بودن

لغت نامه دهخدا

امیدافگندن. [ اُ اَ گ َ دَ ] ( مص مرکب )... در چیزی و بر چیزی ؛ چشم داشتن و بر آن چیز نگران بودن. ( ازناظم الاطباء ). امید بستن. امیدوار شدن :
چو زیر گشتم و نومید گشتم از همه خلق
امید خویش فگندم بدستگیر جهان.
فرخی ( از آنندراج ).


کلمات دیگر: