کلمه جو
صفحه اصلی

مؤمت

فرهنگ فارسی

پر . مملو .

لغت نامه دهخدا

مؤمت. [ م ُ ءَم ْ م َ ] ( ع ص )پُر. مملو. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). انباشته. آگنده. ( یادداشت مؤلف ). || مرد متهم به بدی و نحو آن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

مؤمة. [ م ُءْ م َ ] ( ع ص ) مبتلا به اَمیهة یعنی آبله گوسپند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مؤمهة شود.

مؤمت . [ م ُ ءَم ْ م َ ] (ع ص )پُر. مملو. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). انباشته . آگنده . (یادداشت مؤلف ). || مرد متهم به بدی و نحو آن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: