کلمه جو
صفحه اصلی

امیر داد

لغت نامه دهخدا

امیر داد. [ اَ رِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کسی که اجرای اوامر شاه در روز مظالم و یا تصدی امور مظالم بعهده او بود. ( فرهنگ فارسی معین ). رئیس عدلیه. قاضی القضاة. ( یادداشت مؤلف ). امیر حقوق. ( فرهنگ فارسی معین ). میرداد. و رجوع به میرداد و امیر دادی شود.، امیرداد. [ اَ ] ( اِخ ) از اعلام است. رجوع به تاریخ افضل ص 49 و جهانگشای جوینی ج 3 شود.

امیر داد. [ اَ رِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کسی که اجرای اوامر شاه در روز مظالم و یا تصدی امور مظالم بعهده ٔ او بود. (فرهنگ فارسی معین ). رئیس عدلیه . قاضی القضاة. (یادداشت مؤلف ). امیر حقوق . (فرهنگ فارسی معین ). میرداد. و رجوع به میرداد و امیر دادی شود.



کلمات دیگر: