کلمه جو
صفحه اصلی

مؤمل

فرهنگ فارسی

ابن جمیل بن یحیی بن ابی حفصه شاعر ظریف از مردم مدینه و معروف به [ قتیل الهوی ] بود .

لغت نامه دهخدا

مؤمل. [ م ُ ءَم ْ م َ ] ( ع اِ ) نام اسب هشتم از اسبان رهان. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( ازمتن اللغة ) ( از نصاب الصبیان ) ( ناظم الاطباء ). صاحب غیاث آرد: نام اسب هفتم که به ضرورت قافیه در بیت نصاب به مقام هشتم واقع شده است. ( غیاث ) ( آنندراج ) . شخصی که در مسابقه ، مرکوب او در مرتبه هشتم است. اسبی که در مسابقه هفتم آید به قول میدانی در السامی فی الاسامی و مهذب الاسماء و غیاث اللغات ، و هشتم به قول نصاب و تاج العروس و اقرب الموارد و متن اللغة. ( از یادداشت مؤلف ) :
ده اسب اند در تاختن هریکی را
به ترتیب نامی است پیدا نه مشکل
مجلی مصلی مسلی و تالی
چو مرتاح و عاطف خطی و مؤمل .
ابونصر فراهی ( نصاب الصبیان ).

مؤمل. [ م ُ ءَم ْ م ِ ] ( ع ص ) بیوسنده و امیددارنده.( منتهی الارب ). امیددارنده. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). امیدوار. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( یادداشت مؤلف ).

مؤمل. [ م ُ ءَم ْ م َ] ( اِخ ) ابن امیل. شاعری از کوفه بود و عصر اموی رادرک کرد و در عصر عباسی شهرت یافت. در پایان عمر نابینا شد و در حدود سال 190 هَ. ق. درگذشت. ( از الاعلام زرکلی ). و رجوع به البیان و التبیین ج 3 ص 61 شود.

مؤمل. [م ُ ءَم ْ م َ ] ( اِخ ) ابن جمیل بن یحیی بن ابی حفصة. شاعری ظریف از مردم مدینه و معروف به «قتیل الهوی » بود. در مدینه و بعد در عراق به مدح حکام پرداخت. ابوالفرج اصفهانی از اشعار او در اغانی آورده است. مرگ مؤمل در حدود سال 170 هَ. ق. بود. ( از الاعلام زرکلی ).

مؤمل . [ م ُ ءَم ْ م َ ] (ع اِ) نام اسب هشتم از اسبان رهان . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (ازمتن اللغة) (از نصاب الصبیان ) (ناظم الاطباء). صاحب غیاث آرد: نام اسب هفتم که به ضرورت قافیه در بیت نصاب به مقام هشتم واقع شده است . (غیاث ) (آنندراج ) . شخصی که در مسابقه ، مرکوب او در مرتبه ٔ هشتم است . اسبی که در مسابقه هفتم آید به قول میدانی در السامی فی الاسامی و مهذب الاسماء و غیاث اللغات ، و هشتم به قول نصاب و تاج العروس و اقرب الموارد و متن اللغة. (از یادداشت مؤلف ) :
ده اسب اند در تاختن هریکی را
به ترتیب نامی است پیدا نه مشکل
مجلی مصلی مسلی و تالی
چو مرتاح و عاطف خطی و مؤمل .

ابونصر فراهی (نصاب الصبیان ).



مؤمل . [ م ُ ءَم ْ م َ] (اِخ ) ابن امیل . شاعری از کوفه بود و عصر اموی رادرک کرد و در عصر عباسی شهرت یافت . در پایان عمر نابینا شد و در حدود سال 190 هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ). و رجوع به البیان و التبیین ج 3 ص 61 شود.


مؤمل . [ م ُ ءَم ْ م ِ ] (ع ص ) بیوسنده و امیددارنده .(منتهی الارب ). امیددارنده . (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). امیدوار. (غیاث ) (آنندراج ) (یادداشت مؤلف ).


مؤمل . [م ُ ءَم ْ م َ ] (اِخ ) ابن جمیل بن یحیی بن ابی حفصة. شاعری ظریف از مردم مدینه و معروف به «قتیل الهوی » بود. در مدینه و بعد در عراق به مدح حکام پرداخت . ابوالفرج اصفهانی از اشعار او در اغانی آورده است . مرگ مؤمل در حدود سال 170 هَ . ق . بود. (از الاعلام زرکلی ).



کلمات دیگر: