کلمه جو
صفحه اصلی

اغدار

لغت نامه دهخدا

اغدار. [ اِ ] ( ع مص ) تاریک گردیدن شب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).تاریک شدن شب : اغدر اللیل ؛ اظلم. ( از اقرب الموارد ). || سپس گذاشتن شتر و گوسفند را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). سبش گذاشتن شتر و گوسفند. ( آنندراج ). بجا گذاشتن و رد شدن از ناقه . ( از اقرب الموارد ). || ترک دادن و ماندن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ترک دادن و گذاشتن چیزی را. ( ناظم الاطباء ). باقی گذاشتن چیزی را. ( از اقرب الموارد ). || به غدر ( جای درشت سنگ ریزه ناک ) افکندن کسی را: اغدر؛ القاه فی الغدر. ( از اقرب الموارد ).

اغدار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ غَدَر. رجوع به غدر شود.

اغدار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ غَدَر. رجوع به غدر شود.


اغدار. [ اِ ] (ع مص ) تاریک گردیدن شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).تاریک شدن شب : اغدر اللیل ؛ اظلم . (از اقرب الموارد). || سپس گذاشتن شتر و گوسفند را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سبش گذاشتن شتر و گوسفند. (آنندراج ). بجا گذاشتن و رد شدن از ناقه . (از اقرب الموارد). || ترک دادن و ماندن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ترک دادن و گذاشتن چیزی را. (ناظم الاطباء). باقی گذاشتن چیزی را. (از اقرب الموارد). || به غدر (جای درشت سنگ ریزه ناک ) افکندن کسی را: اغدر؛ القاه فی الغدر. (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: