کلمه جو
صفحه اصلی

اغذونی

لغت نامه دهخدا

اغذونی. [ اَ ] ( ص نسبی ) منسوب به اغذون که قریه ای از قرای بخارا است و جمعی بدان جا منسوبند. ( از معجم البلدان ) ( از لباب الانساب ).

اغذونی. [ اَ ] ( اِخ ) حاشدبن عبداﷲ قصیر مکنی به ابو عبدالرحمان. و او پسر عبداﷲبن عبدالواحدبن محمدبن عبداﷲبن ایمن اغذونی است. وی از اولاد احنف بن قیس بوده و به سال 250 هَ. ق. درگذشت. ولی مدائنی گوید: احنف جز بحر پسری نداشت و او هم بلاعقب بوده. ( از لباب الانساب ) ( از معجم البلدان ).

اغذونی . [ اَ ] (اِخ ) حاشدبن عبداﷲ قصیر مکنی به ابو عبدالرحمان . و او پسر عبداﷲبن عبدالواحدبن محمدبن عبداﷲبن ایمن اغذونی است . وی از اولاد احنف بن قیس بوده و به سال 250 هَ . ق . درگذشت . ولی مدائنی گوید: احنف جز بحر پسری نداشت و او هم بلاعقب بوده . (از لباب الانساب ) (از معجم البلدان ).


اغذونی . [ اَ ] (ص نسبی ) منسوب به اغذون که قریه ای از قرای بخارا است و جمعی بدان جا منسوبند. (از معجم البلدان ) (از لباب الانساب ).



کلمات دیگر: