کلمه جو
صفحه اصلی

اغسال

لغت نامه دهخدا

اغسال. [ اِ ] ( ع مص ) بسیار گشنی نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

اغسال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج غُسل ، بمعنی آبی که با آن طهارت کنند. ( از اقرب الموارد ).
- اغسال مسنونه ؛ غسلهای مستحبی. رجوع به شرایع و به غسل در همین لغت نامه شود.

اغسال . [ اَ ] (ع اِ) ج غُسل ، بمعنی آبی که با آن طهارت کنند. (از اقرب الموارد).
- اغسال مسنونه ؛ غسلهای مستحبی . رجوع به شرایع و به غسل در همین لغت نامه شود.


اغسال . [ اِ ] (ع مص ) بسیار گشنی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: