کلمه جو
صفحه اصلی

اغزونی

لغت نامه دهخدا

اغزونی. [ اَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به اغزون که قریه ای است از قرای بخارا. ( از لباب الانساب ) ( معجم البلدان ).

اغزونی. [ اَ ] ( اِخ ) عبدالواحدبن محمدبن عبداﷲبن ایمن بن عبداﷲبن مرةبن الاحنف بن قیس التمیمی مکنی به ابوعبداﷲ. از روات است. وی جد حاشدبن عبداﷲبن عبدالواحد است. او در قریه اغزون سکونت کرد و در حدود سال دویست درگذشت. ( از لباب الانساب ). برخی اغذون با ذال معجمه ضبط کرده و در صحت هر دو صورت تردید است هرچند ابوسعد هر دو را آورده است. ( از معجم البلدان ). و رجوع به احوال و اشعار رودکی ص 449 شود.

اغزونی . [ اَ ] (اِخ ) عبدالواحدبن محمدبن عبداﷲبن ایمن بن عبداﷲبن مرةبن الاحنف بن قیس التمیمی مکنی به ابوعبداﷲ. از روات است . وی جد حاشدبن عبداﷲبن عبدالواحد است . او در قریه ٔ اغزون سکونت کرد و در حدود سال دویست درگذشت . (از لباب الانساب ). برخی اغذون با ذال معجمه ضبط کرده و در صحت هر دو صورت تردید است هرچند ابوسعد هر دو را آورده است . (از معجم البلدان ). و رجوع به احوال و اشعار رودکی ص 449 شود.


اغزونی . [ اَ ] (ص نسبی ) منسوب است به اغزون که قریه ای است از قرای بخارا. (از لباب الانساب ) (معجم البلدان ).



کلمات دیگر: