اغفار. [ اِ ] ( ع مص ) پوست مانندی بر غوره خرما برآمدن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). قشرمانندی برخرمای نارس برآمدن : اغفر النخل ؛ رکب بسره شی کالقشر. ( از اقرب الموارد ). || رخت را در آوند درآوردن و پوشیدن در آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). متاع در ظرف درآوردن و پنهان ساختن آن را در آن : اغفر المتاع فی الوعاء؛ ادخله و ستره. ( از اقرب الموارد ). || مغفر برآوردن رمث. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مغفر برآوردن رمث ( درختی مشابه درخت طاق ). ( از اقرب الموارد ). جاری شدن صمغ شیرین قابل خوردنی از درخت رمث : اغفر الرمث ؛ سال منه صمغ حلویؤکل و ربما سال الثری مثل الدبس و له ریح کریهة. ( تاج العروس ). اغفر العمر سرفط و الرمث ؛ ظهر فیهما ذلک و اخرج مغافیره. ( تاج العروس ). || بچه آوردن بز کوهی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || غفر ( گیاه ریزه ) رویانیدن زمین : اغفرالارض ؛ نبت فیها شی من الغفر. ( از اقرب الموارد ).
اغفار
لغت نامه دهخدا
اغفار. [ اِ ] ( ع مص ) پوست مانندی بر غوره خرما برآمدن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). قشرمانندی برخرمای نارس برآمدن : اغفر النخل ؛ رکب بسره شی کالقشر. ( از اقرب الموارد ). || رخت را در آوند درآوردن و پوشیدن در آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). متاع در ظرف درآوردن و پنهان ساختن آن را در آن : اغفر المتاع فی الوعاء؛ ادخله و ستره. ( از اقرب الموارد ). || مغفر برآوردن رمث. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مغفر برآوردن رمث ( درختی مشابه درخت طاق ). ( از اقرب الموارد ). جاری شدن صمغ شیرین قابل خوردنی از درخت رمث : اغفر الرمث ؛ سال منه صمغ حلویؤکل و ربما سال الثری مثل الدبس و له ریح کریهة. ( تاج العروس ). اغفر العمر سرفط و الرمث ؛ ظهر فیهما ذلک و اخرج مغافیره. ( تاج العروس ). || بچه آوردن بز کوهی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || غفر ( گیاه ریزه ) رویانیدن زمین : اغفرالارض ؛ نبت فیها شی من الغفر. ( از اقرب الموارد ).
اغفار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ غَفر، بمعنی بزغاله ٔ کوهی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ج ِ غَفر، بمعنی بچه ٔ گاو. الغِفر؛ ولدالبقرة. غُفر. غَفر. ج ، اَغفار. غِفَرَة. غُفور. (اقرب الموارد).
اغفار. [ اِ ] (ع مص ) پوست مانندی بر غوره ٔ خرما برآمدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). قشرمانندی برخرمای نارس برآمدن : اغفر النخل ؛ رکب بسره شی ٔ کالقشر. (از اقرب الموارد). || رخت را در آوند درآوردن و پوشیدن در آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). متاع در ظرف درآوردن و پنهان ساختن آن را در آن : اغفر المتاع فی الوعاء؛ ادخله و ستره . (از اقرب الموارد). || مغفر برآوردن رمث . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مغفر برآوردن رمث (درختی مشابه درخت طاق ). (از اقرب الموارد). جاری شدن صمغ شیرین قابل خوردنی از درخت رمث : اغفر الرمث ؛ سال منه صمغ حلویؤکل و ربما سال الثری مثل الدبس و له ریح کریهة. (تاج العروس ). اغفر العمر سرفط و الرمث ؛ ظهر فیهما ذلک و اخرج مغافیره . (تاج العروس ). || بچه آوردن بز کوهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || غفر (گیاه ریزه ) رویانیدن زمین : اغفرالارض ؛ نبت فیها شی ٔ من الغفر. (از اقرب الموارد).