کلمه جو
صفحه اصلی

بوخ

فرهنگ فارسی

درهمی کار

لغت نامه دهخدا

بوخ. [ ب َ ] ( ع مص ) فرونشستن آتش و خشم یا حرارت و تب. سست شدن گرما و آتش و خشم و تب. ( تاج المصادر بیهقی ). || مانده شدن کسی. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بماندن. ( تاج المصادر بیهقی ). || پدید آمدن راز و یعدی بالباء. ( المصادر زوزنی چ بینش ص 63 ).

بوخ. ( ع اِ ) درهمی کار. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ).

بوخ . (ع اِ) درهمی کار. (منتهی الارب ) (از آنندراج ).


بوخ . [ ب َ ] (ع مص ) فرونشستن آتش و خشم یا حرارت و تب . سست شدن گرما و آتش و خشم و تب . (تاج المصادر بیهقی ). || مانده شدن کسی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بماندن . (تاج المصادر بیهقی ). || پدید آمدن راز و یعدی بالباء. (المصادر زوزنی چ بینش ص 63).


دانشنامه عمومی

بوخ (برلین). بوخ (به آلمانی: Berlin-Buch) یک منطقهٔ مسکونی در آلمان است که در Pankow واقع شده است. بوخ ۱۳٬۱۸۸ نفر جمعیت دارد.

پیشنهاد کاربران

آمیختگی و آشفتگی کار

بوح هم گفته می شود


کلمات دیگر: