کلمه جو
صفحه اصلی

عمدان

فرهنگ فارسی

بلند بالا طویل و مونث آن عمدانه باشد

لغت نامه دهخدا

عمدان. [ ع ُ ] ( ع اِ ) رسیل لشکر. پیغام برلشکر. ( از منتهی الارب ). رسیل لشکر، و در برخی نسخه ها بمعنی «رئیس لشکر» آمده است. ( از اقرب الموارد ).

عمدان.[ ع ُ ] ( اِخ ) نام کوه یا جایگاهی است. و برخی گویندکه آن قلعه ای است در رأس جبل در یمن که ازآن ِ آل ذی یزن بوده است. و نیز گویند که اصل کلمه «غمدان » با غین میباشد. ( از معجم البلدان ). رجوع به غمدان شود.

عمدان. [ ع ُم ْ م َ ] ( ع ص ) بلندبالا. ( منتهی الارب ).طویل و مؤنث آن عمدانة باشد. ( از اقرب الموارد ).

عمدان . [ ع ُ ] (ع اِ) رسیل لشکر. پیغام برلشکر. (از منتهی الارب ). رسیل لشکر، و در برخی نسخه ها بمعنی «رئیس لشکر» آمده است . (از اقرب الموارد).


عمدان . [ ع ُم ْ م َ ] (ع ص ) بلندبالا. (منتهی الارب ).طویل و مؤنث آن عمدانة باشد. (از اقرب الموارد).


عمدان .[ ع ُ ] (اِخ ) نام کوه یا جایگاهی است . و برخی گویندکه آن قلعه ای است در رأس جبل در یمن که ازآن ِ آل ذی یزن بوده است . و نیز گویند که اصل کلمه «غمدان » با غین میباشد. (از معجم البلدان ). رجوع به غمدان شود.



کلمات دیگر: