کلمه جو
صفحه اصلی

عمر حموی

فرهنگ فارسی

ابن علی

لغت نامه دهخدا

عمر حموی . [ ع ُ م َ رِ ح َ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن علی . رجوع به عمر هلالی شود.


عمر حموی . [ع ُ م َ رِ ح َ م َ ] (اِخ ) ابن علی . رجوع به ابن فارض (ابوحفص و ابوالقاسم ...) و عمر (ابن فارض ...) شود.


عمر حموی. [ ع ُ م َ رِ ح َ م َ ] ( اِخ ) ابن احمدبن علی. رجوع به عمر هلالی شود.

عمر حموی. [ ع ُ م َ رِ ح َ م َ ] ( اِخ ) ابن احمد حزمی حموی. وی وقت شناس بود و او را ارجوزه ای است به نام الیواقیت فی علم المواقیت که در سال 854 هَ.ق. آن را تألیف کرد. ( از معجم المؤلفین از کشف الظنون حاجی خلیفه ص 2053 ).

عمر حموی. [ع ُ م َ رِ ح َ م َ ] ( اِخ ) ابن علی. رجوع به ابن فارض ( ابوحفص و ابوالقاسم... ) و عمر ( ابن فارض... ) شود.

عمر حموی . [ ع ُ م َ رِ ح َ م َ ] (اِخ ) ابن احمد حزمی حموی . وی وقت شناس بود و او را ارجوزه ای است به نام الیواقیت فی علم المواقیت که در سال 854 هَ .ق . آن را تألیف کرد. (از معجم المؤلفین از کشف الظنون حاجی خلیفه ص 2053).



کلمات دیگر: