کلمه جو
صفحه اصلی

دلالت داشتن

فارسی به انگلیسی

argue, portend, prefigure

فارسی به عربی

( دلا لت داشتن (بر ) ) تنبا

مترادف و متضاد

bode (فعل)
پیش گویی کردن، حاکی بودن از، دلالت داشتن، نشانه بودن، شگون داشتن

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - راهبر بودن . ۲ - ثابت کردن ٠

لغت نامه دهخدا

دلالت داشتن. [ دَ ل َ ت َ ] ( مص مرکب ) لازم آمدن از موجود بودن چیزی وجود چیزی دیگر. ( ناظم الاطباء ). نشان چیزی بودن : [ برجها ] بر بادها دلالت چگونه دارند. ( التفهیم ص 323 ). || راهبر بودن. رهنمونی داشتن.

پیشنهاد کاربران

نشان از . . . . . . . . . . . داشتن

. . . . . . . . Give a foretaste of


کلمات دیگر: