کلمه جو
صفحه اصلی

انتان

لغت نامه دهخدا

انتان. [ اِ ] ( ع مص ) ناخوش بوی شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بوی بد گرفتن. ( ناظم الاطباء ). گندا شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). بدبوی و گندیده شدن. ( از اقرب الموارد ).

انتان. [ اِ ] ( اِخ ) موضعی است نزدیک طائف و در آن جنگی میان هوازن و ثقیف واقع شده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). در آن جنگ بقدری کشته زیادت شد که گندیده و عفن گردید لذا بدین نام موسوم شد. ( از مراصدالاطلاع ).

انتان . [ اِ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک طائف و در آن جنگی میان هوازن و ثقیف واقع شده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در آن جنگ بقدری کشته زیادت شد که گندیده و عفن گردید لذا بدین نام موسوم شد. (از مراصدالاطلاع ).


انتان . [ اِ ] (ع مص ) ناخوش بوی شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بوی بد گرفتن . (ناظم الاطباء). گندا شدن . (تاج المصادر بیهقی ). بدبوی و گندیده شدن . (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: