کلمه جو
صفحه اصلی

مودونه

فرهنگ فارسی

مونث مودون . زن کوتاه دست و کوتاه گردن و کوتاه سینه .

لغت نامه دهخدا

( مودونة ) مودونة. [ م َ ن َ ] ( ع ص ) مؤنث مودون. ( منتهی الارب ). زن کوتاه دست و کوتاه گردن و کوتاه سینه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مودون و مودنة شود. || زن ناقص خلقت ناقص اندام. || زن تنگ دوش. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || زن درهم اندام کوتاه گردن خردجثه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بچه نزار و لاغر زاییده شده. ( ناظم الاطباء ). مودنة. || تر نهاده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). خیسانده. در آب نهاده تا نرم شود.

مودونة. [ م َ ن َ ] (ع ص ) مؤنث مودون . (منتهی الارب ). زن کوتاه دست و کوتاه گردن و کوتاه سینه . (ناظم الاطباء). رجوع به مودون و مودنة شود. || زن ناقص خلقت ناقص اندام . || زن تنگ دوش . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || زن درهم اندام کوتاه گردن خردجثه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || بچه ٔ نزار و لاغر زاییده شده . (ناظم الاطباء). مودنة. || تر نهاده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). خیسانده . در آب نهاده تا نرم شود.



کلمات دیگر: