کلمه جو
صفحه اصلی

مؤرم

فرهنگ فارسی

آماسیده و ورم کرده .

لغت نامه دهخدا

مؤرم. [ م ُ ءَرْ رَ ] ( ع ص ) رأس مؤرم ؛ سری که پاره های کله آن ستبر باشد. ( منتهی الارب ، ماده ارم ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || بیضه فراخ بالا. ( آنندراج ). مؤرمة. || خود فراخ بالا. ( از منتهی الارب ).

مورم. [ م َ رِ ] ( ع اِ ) روییدنگاه دندان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

مورم. [ م ُ وَرْ رَ ] ( ع ص ) آماسیده و ورم کرده. ( ناظم الاطباء ). || مرد آگنده اندام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

مؤرم . [ م ُ ءَرْ رَ ] (ع ص ) رأس مؤرم ؛ سری که پاره های کله ٔ آن ستبر باشد. (منتهی الارب ، ماده ٔ ارم ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || بیضه ٔ فراخ بالا. (آنندراج ). مؤرمة. || خود فراخ بالا. (از منتهی الارب ).



کلمات دیگر: