کلمه جو
صفحه اصلی

ملکوم

فرهنگ فارسی

ملکوت .

لغت نامه دهخدا

ملکوم. [ م َ ] ( ع ص ) مظلوم. ( از ذیل اقرب الموارد ).

ملکوم. [ م َ ] ( اِخ ) بتی مردمان قدیم را. ( از اقرب الموارد ). اسم بتی بودکه عمونیان او را می پرستیدند. ( قاموس کتاب مقدس ).

ملکوم . [ م َ ] (اِخ ) بتی مردمان قدیم را. (از اقرب الموارد). اسم بتی بودکه عمونیان او را می پرستیدند. (قاموس کتاب مقدس ).


ملکوم . [ م َ ] (ع ص ) مظلوم . (از ذیل اقرب الموارد).



کلمات دیگر: