درک کردن افسانه فهمیدن حکایت و سرگذشت .
افسانه فهمیدن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
افسانه فهمیدن. [ اَ ن َ / ن ِ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) درک کردن افسانه. فهمیدن حکایت و سرگذشت :
نمی فهمد کسی افسانه ما را در این محفل
من و شمعیم داغ از دولت آتش زبانیها.
نمی فهمد کسی افسانه ما را در این محفل
من و شمعیم داغ از دولت آتش زبانیها.
حزین اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).
رجوع به افسانه شود.کلمات دیگر: