ترتیب دادن افسانه
افسانه بستن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
افسانه بستن. [ اَ ن َ / ن ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) ترتیب دادن افسانه. ( آنندراج ) :
برگ کاهی نیست کوه بیستون پیش غمم
من کجا بودم که دهر افسانه فرهاد بست.
برگ کاهی نیست کوه بیستون پیش غمم
من کجا بودم که دهر افسانه فرهاد بست.
سنجر کاشی ( از آنندراج ).
کلمات دیگر: