کلمه جو
صفحه اصلی

افطس

فرهنگ فارسی

پهن بینی، مردی که استخوان بینیش فرورفته ونوک بینی اوپهن باشد
(صفت ) مردی که استخوان بینی وی فرو رفته و نوک بینی اش پهن باشد پهن بینی .
نام سلسله از حکمرانان قسمتی از اندلس است .

لغت نامه دهخدا

افطس . [ اَ طَ ] (اِخ ) علی . از علویانی که در زمان مأمون عباسی در بصره خروج کرد. رجوع شود به تاریخ گزیده ص 312.


افطس . [ اَ طَ ] (اِخ ) (بنی ...) نام سلسله ای از حکمرانان قسمتی از اندلس است . این سلسله بدست ابن افطس که از نژاد بربرها بود در اوائل قرن پنجم تأسیس یافت و تا تاریخ 483 هَ. ق . حکومت کردند. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.


افطس. [ اَطَ ] ( ع ص ) پهن بینی و پست استخوان بینی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). نای بینی فرونشسته. ( مهذب الاسماء ) ( تاج المصادر بیهقی ). پهن بینی. ( المصادر زوزنی ) ( دستور ). تأنیث آن فطساء. ج ، فُطس. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خفته بینی. ( یادداشت مؤلف ). بمعنی دماغی که پهن باشد. ( از انساب سمعانی ): حدثنی...ان مسیلمة الکذاب کان... اخنس الانف افطس. ( بلاذری ).

افطس. [ اَ طَ ] ( اِخ ) علی. از علویانی که در زمان مأمون عباسی در بصره خروج کرد. رجوع شود به تاریخ گزیده ص 312.

افطس. [ اَ طَ ] ( اِخ ) ( بنی... ) نام سلسله ای از حکمرانان قسمتی از اندلس است. این سلسله بدست ابن افطس که از نژاد بربرها بود در اوائل قرن پنجم تأسیس یافت و تا تاریخ 483 هَ. ق. حکومت کردند. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.

افطس . [ اَطَ ] (ع ص ) پهن بینی و پست استخوان بینی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). نای بینی فرونشسته . (مهذب الاسماء) (تاج المصادر بیهقی ). پهن بینی . (المصادر زوزنی ) (دستور). تأنیث آن فطساء. ج ، فُطس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خفته بینی . (یادداشت مؤلف ). بمعنی دماغی که پهن باشد. (از انساب سمعانی ): حدثنی ...ان مسیلمة الکذاب کان ... اخنس الانف افطس . (بلاذری ).



کلمات دیگر: