کلمه جو
صفحه اصلی

نیم سوخته

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱ - آنچه کخ کاملا سوخته نباشد : (( هیزم نیم سوخته ) ) . ۲ - قطعه ای از پارچ. سوخته .

لغت نامه دهخدا

نیم سوخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) چیزی که قسمتی از آن سوخته شده باشد. که جزئی از آن سوخته و جزئی سالم باشد. که از آتش آسیب دیده اما به کلی نسوخته و از بین نرفته است : پس مردی از آن ترسایان انجیلی نیم سوخته برگرفت و سوی قیصر رفت. ( مجمل التواریخ ).

جدول کلمات

برهود


کلمات دیگر: