ایرانی خوزی اهوازی از قریه دورق از علمای نحو و لغت عرب و معروف به صلاح .
سکیت
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سکیت. [ س ُ ک َ ] ( ع ص ) مرد همیشه خاموش. || اسب بازپسین رهان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اسب پسین باز در مسابقه. ( مهذب الاسماء ).
سکیت. [ س ِک ْ کی / س ُ ] ( ع ص ) مرد پیوسته خاموش. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( دهار ).
سکیت. [ س ِک ْ کی ] ( اِخ ) ایرانی خوزی اهوازی از قریه دورق از علمای نحو و لغت عرب و معروف به صلاح. پدر ابن السکیت ، یعقوب. سکیت معرفت کامل به عربیت و علوم عربیه داشت. و او در شعر بر پسر خود برتری داشت و پسر او یعقوب در نحو بر او مقدم بود. ( یادداشت مؤلف ).
سکیت. [ س ِک ْ کی / س ُ ] ( ع ص ) مرد پیوسته خاموش. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( دهار ).
سکیت. [ س ِک ْ کی ] ( اِخ ) ایرانی خوزی اهوازی از قریه دورق از علمای نحو و لغت عرب و معروف به صلاح. پدر ابن السکیت ، یعقوب. سکیت معرفت کامل به عربیت و علوم عربیه داشت. و او در شعر بر پسر خود برتری داشت و پسر او یعقوب در نحو بر او مقدم بود. ( یادداشت مؤلف ).
سکیت . [ س ِک ْ کی ] (اِخ ) ایرانی خوزی اهوازی از قریه ٔ دورق از علمای نحو و لغت عرب و معروف به صلاح . پدر ابن السکیت ، یعقوب . سکیت معرفت کامل به عربیت و علوم عربیه داشت . و او در شعر بر پسر خود برتری داشت و پسر او یعقوب در نحو بر او مقدم بود. (یادداشت مؤلف ).
سکیت . [ س ِک ْ کی / س ُ ] (ع ص ) مرد پیوسته خاموش . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار).
سکیت . [ س ُ ک َ ] (ع ص ) مرد همیشه خاموش . || اسب بازپسین رهان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اسب پسین باز در مسابقه . (مهذب الاسماء).
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] دهمین اسب در مسابقه اسب دوانی را سکیت گویند.
سُکیت دهمین اسب در مسابقه.
به نظر برخی، سکیت همان فسکل (آخرین اسب) است.
سُکیت دهمین اسب در مسابقه.
به نظر برخی، سکیت همان فسکل (آخرین اسب) است.
wikifeqh: سکیت
کلمات دیگر: