کلمه جو
صفحه اصلی

اعکال

لغت نامه دهخدا

اعکال. [ اِ ] ( ع مص ) مشتبه و دشوار گشتن کار و سخن بر کسی ، یقال : اعکل علی َّ الخبر؛ ای اشکل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مشتبه و دشوار گشتن کار و سخن بر کسی. ( آنندراج ). ملتبس و مشتبه شدن امری. ( از اقرب الموارد ). || بستن زانوی شتر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

اعکال. [ اَ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ عِکل و عُکل ، بمعنی ناکس و فرومایه. ( آنندراج ). ج ِ عِکل و عُکل ، بمعنی ناکس. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). ج ِ عِکل و عُکل ، بمعنی فرومایه و جوهری آنرا خاص مردان دانسته است. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به عکل شود.

اعکال . [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عِکل و عُکل ، بمعنی ناکس و فرومایه . (آنندراج ). ج ِ عِکل و عُکل ، بمعنی ناکس . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ج ِ عِکل و عُکل ، بمعنی فرومایه و جوهری آنرا خاص مردان دانسته است . (از اقرب الموارد). و رجوع به عکل شود.


اعکال . [ اِ ] (ع مص ) مشتبه و دشوار گشتن کار و سخن بر کسی ، یقال : اعکل علی َّ الخبر؛ ای اشکل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مشتبه و دشوار گشتن کار و سخن بر کسی . (آنندراج ). ملتبس و مشتبه شدن امری . (از اقرب الموارد). || بستن زانوی شتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: