کلمه جو
صفحه اصلی

اعینی

لغت نامه دهخدا

اعینی. [ اَ ی َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به اعین بمعنی فراخی در چشم. ( از لباب الانساب ).

اعینی. [ اَ ی َ ] ( اِخ ) نام یکی از جدها است که بدو نسبت کنند. از آن جمله ابوعلی محمدبن علی محمدبن علی بن احمد اعینی طالقانی فقیه شافعی است. وی به سال پانصد و اندی در کرمان درگذشت.

اعینی . [ اَ ی َ ] (اِخ ) نام یکی از جدها است که بدو نسبت کنند. از آن جمله ابوعلی محمدبن علی محمدبن علی بن احمد اعینی طالقانی فقیه شافعی است . وی به سال پانصد و اندی در کرمان درگذشت .


اعینی . [ اَ ی َ ] (ص نسبی ) نسبت است به اعین بمعنی فراخی در چشم . (از لباب الانساب ).



کلمات دیگر: