کلمه جو
صفحه اصلی

اعناک

لغت نامه دهخدا

اعناک. [ اِ ] ( ع مص ) بند نمودن در را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بستن در را. ( از اقرب الموارد ). || تجارت جامه نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . تجارت درها ( ابواب ) کردن. ( از متن اللغة ) ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ). || در ریگ بسیار رسیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). در ریگزار پرریگ واقع شدن. ( از اقرب الموارد ).

اعناک. [ اَ ] ( اِخ ) شهرکی است در نواحی حوران از توابع دمشق. ( از معجم البلدان ).

اعناک . [ اَ ] (اِخ ) شهرکی است در نواحی حوران از توابع دمشق . (از معجم البلدان ).


اعناک . [ اِ ] (ع مص ) بند نمودن در را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بستن در را. (از اقرب الموارد). || تجارت جامه نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) . تجارت درها (ابواب ) کردن . (از متن اللغة) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ). || در ریگ بسیار رسیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در ریگزار پرریگ واقع شدن . (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: