شهمرد. [ ش َم َ ] (اِ مرکب ) مخفف شاه مرد. رجوع به شاه مرد شود.
شهمرد
لغت نامه دهخدا
شهمرد. [ ش َم َ ] ( اِ مرکب ) مخفف شاه مرد. رجوع به شاه مرد شود.
شهمرد. [ ش َ م َ ] ( اِخ ) ( ابوبکر... ) کدخدای فائق خادم خاصه. مشهد علی بن موسی الرضا علیه السلام را آبادان کرد و پس از او ابوالفضل سوری در آن زیادتهای بسیار فرمود و مناره ای کردو دهی خرید فاخر و بر آن وقف کرد. ( تاریخ بیهقی ).
شهمرد. [ ش َ م َ ] ( اِخ ) ( ابوبکر... ) کدخدای فائق خادم خاصه. مشهد علی بن موسی الرضا علیه السلام را آبادان کرد و پس از او ابوالفضل سوری در آن زیادتهای بسیار فرمود و مناره ای کردو دهی خرید فاخر و بر آن وقف کرد. ( تاریخ بیهقی ).
شهمرد. [ ش َ م َ ] (اِخ ) (ابوبکر...) کدخدای فائق خادم خاصه . مشهد علی بن موسی الرضا علیه السلام را آبادان کرد و پس از او ابوالفضل سوری در آن زیادتهای بسیار فرمود و مناره ای کردو دهی خرید فاخر و بر آن وقف کرد. (تاریخ بیهقی ).
کلمات دیگر: