کلمه جو
صفحه اصلی

خضخضه

لغت نامه دهخدا

( خضخضة ) خضخضة. [ خ َ خ َ ض َ ] ( ع مص ) جنبانیدن آب و پست و مانند آن. || شیار کردن زمین و زیر و بالا کردن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || جلق زدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از لسان العرب ). استمناء. ( یادداشت بخط مؤلف ).

خضخضة. [ خ َ خ َ ض َ ] (ع مص ) جنبانیدن آب و پست و مانند آن . || شیار کردن زمین و زیر و بالا کردن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || جلق زدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). استمناء. (یادداشت بخط مؤلف ).



کلمات دیگر: