کلمه جو
صفحه اصلی

شهرگ

لغت نامه دهخدا

شهرگ . [ ش َ رَ ] (اِ مرکب ) مخفف شاهرگ . ورید بزرگ در بازو. (ناظم الاطباء): وَدَج ؛ شهرگ ، و آن رگ گردن است . (دهار). رجوع به شاهرگ شود.


شهرگ . [ ش َ رَ ] (اِ) از ریشه ٔ خشای = خشتر = و خشتری اوستایی بمعنی پادشاهی آمده است . || سلطان و امیر. || (اِخ ) لقب یکی از سلاطین ممالک مجاور سرحدات شرقی و شمالی ایران بوده است . (از ترجمه ٔ ایران در زمان ساسانیان ص 524 و حاشیه ).


شهرگ. [ ش َ رَ ] ( اِ مرکب ) مخفف شاهرگ. ورید بزرگ در بازو. ( ناظم الاطباء ): وَدَج ؛ شهرگ ، و آن رگ گردن است. ( دهار ). رجوع به شاهرگ شود.

شهرگ. [ ش َ رَ ] ( اِ ) از ریشه خشای = خشتر = و خشتری اوستایی بمعنی پادشاهی آمده است. || سلطان و امیر. || ( اِخ ) لقب یکی از سلاطین ممالک مجاور سرحدات شرقی و شمالی ایران بوده است. ( از ترجمه ایران در زمان ساسانیان ص 524 و حاشیه ).

دانشنامه عمومی

شهرگ یا شهرک، از اشراف ایرانی در دوره ساسانیان بود. او در حمله اعراب به ایران، فرماندار پارس بود. نام او نخستین بار در سال ۶۴۴ یاد شده و گفته شده که او علاء بن الحضرمی فرمانده سپاه اعراب را در نزدیکی اصطخر شکست داده است. کمی بعد، Uthman ibn Abi al-'As یک دژ نظامی در Tawwaj بنیان می نهد و اندکی پس از آن هم شهرگ را در نزدیکی Rew-shahr شکست داده و می کُشد. ولی منابع دیگری هم هستند که نوشته اند شهرک را برادر خودش کشته است.


کلمات دیگر: