کلمه جو
صفحه اصلی

شهلاء

لغت نامه دهخدا

شهلاء. [ ش َ ] ( ع ص ) مؤنث اشهل. زن میش چشم. ( از منتهی الارب ) ( غیاث ): عین شهلاء؛ چشمی میشینه. ( مهذب الاسماء ). میشی. چشمی میشی. || ( اِ ) حاجت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ) ( دهار ).

شهلاء. [ ش َ ] ( اِخ ) از آبهای بنی عمروبن کلاب است. ( از معجم البلدان ).

شهلاء. [ ش َ ] (اِخ ) از آبهای بنی عمروبن کلاب است . (از معجم البلدان ).


شهلاء. [ ش َ ] (ع ص ) مؤنث اشهل . زن میش چشم . (از منتهی الارب ) (غیاث ): عین شهلاء؛ چشمی میشینه . (مهذب الاسماء). میشی . چشمی میشی . || (اِ) حاجت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) (دهار).



کلمات دیگر: