کلمه جو
صفحه اصلی

شهوم

لغت نامه دهخدا

شهوم . [ ش ُ ] (ع مص ) ترسانیدن کسی را و بیم کردن . (منتهی الارب ). ترسانیدن کسی را. (از اقرب الموارد).


شهوم. [ ش ُ ] ( ع اِ ) ج ِ شَهْم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به شهم شود.

شهوم. [ ش ُ ] ( ع مص ) ترسانیدن کسی را و بیم کردن. ( منتهی الارب ). ترسانیدن کسی را. ( از اقرب الموارد ).

شهوم . [ ش ُ ] (ع اِ) ج ِ شَهْم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به شهم شود.



کلمات دیگر: