کلمه جو
صفحه اصلی

احثال

لغت نامه دهخدا

احثال. [ اِ ] ( ع مص ) احثال دهر؛ موافقت نکردن زمانه. || خورش بد دادن کودک را و بد پرورانیدن.

احثال. [ اَ ] ( اِخ ) ( یوم ذی... ) وقعه ای است بین بنوتمیم و بکربن وائل و مشهور است. ( مراصد ).

احثال . [ اَ ] (اِخ ) (یوم ذی ...) وقعه ای است بین بنوتمیم و بکربن وائل و مشهور است . (مراصد).


احثال . [ اِ ] (ع مص ) احثال دهر؛ موافقت نکردن زمانه . || خورش بد دادن کودک را و بد پرورانیدن .



کلمات دیگر: