کلمه جو
صفحه اصلی

جکان

فرهنگ فارسی

ده کوچکی است از دهستان بم پشت شهرستان سراوان نزدیک مرز پاکستان سکنه آن ۳٠ تن اند .

لغت نامه دهخدا

جکان . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از بخش نیکشهر شهرستان چاه بهار در 27هزارگزی شمال باختری نیکشهر و 6هزارگزی شمال باختر شوسه ٔ چاه بهار به ایرانشهر. کوهستانی و گرمسیر است و سکنه ٔ آن 100 تن اند. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و خرما و برنج و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).


جکان . [ ج َک ْ کا ] (اِخ ) محله ای است بر دروازه ٔ شهر هرات . و جکانی نسبت بدانجاست . (معجم البلدان ).


جکان . [ ج ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بم پشت شهرستان سراوان نزدیک مرز پاکستان . سکنه ٔ آنجا 30 تن اند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).


جکان. [ ج َک ْ کا ] ( اِخ ) محله ای است بر دروازه شهر هرات. و جکانی نسبت بدانجاست. ( معجم البلدان ).

جکان. [ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش نیکشهر شهرستان چاه بهار در 27هزارگزی شمال باختری نیکشهر و 6هزارگزی شمال باختر شوسه چاه بهار به ایرانشهر. کوهستانی و گرمسیر است و سکنه آن 100 تن اند. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و خرما و برنج و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

جکان. [ ج ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بم پشت شهرستان سراوان نزدیک مرز پاکستان. سکنه آنجا 30 تن اند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

دانشنامه عمومی

جکان ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
جکان (سراوان)
جکان (نیک شهر)


کلمات دیگر: