جیشان. [ ج َ ی َ ] ( ع مص ) جوشیدن دریا و دیگ و جز آن. ( منتهی الارب ). بر جوش آمدن دیگ و موج زدن دریا. ( تاج المصادر بیهقی ). || روان گردیدن چشم. || پرآب شدن رود. ( منتهی الارب ). || شوریدن دل و برآمدن از اندوه یا از بیم. ( منتهی الارب ) ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). رجوع به جَیش شود.
جیشان. [ ] ( اِخ ) ابن مالک بن ابی کرم ، ملقب به تبع اوسط. از ملوک بنی حمیر از سلاطین یمن. وی هفتاد سال رأیت سلطنت برافراخت. ( حبیب السیر چ سنگی ج 1 ص 92،93 ).
جیشان. [ ] ( اِخ ) ابن مالک بن ابی کرم ، ملقب به تبع اوسط. از ملوک بنی حمیر از سلاطین یمن. وی هفتاد سال رأیت سلطنت برافراخت. ( حبیب السیر چ سنگی ج 1 ص 92،93 ).