کلمه جو
صفحه اصلی

جوظ

لغت نامه دهخدا

جوظ.[ ج َ ] ( ع مص ) خرامان رفتن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || اندوهگین گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به جَوَظان شود.


کلمات دیگر: