کلمه جو
صفحه اصلی

کهلان

لغت نامه دهخدا

کهلان. [ ک ُ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ کهل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به کَهْل شود.

کهلان. [ ک َ ] ( اِخ ) قبیله ای است از یمن که از اولاد کهلان بن سبا هستند. ( منتهی الارب ). نام قبیله ای از تازیان یمن. ( ناظم الاطباء ). قبیله دوم از قحطانیان ، و آنان فرزندان کهلان بن سباء هستند و همه شاخه های آن از زیدبن کهلان منشعب گردیده است. ( از صبح الاعشی ج 1 ص 318 ). نام یکی از هفت قبیله سباء. رجوع به سباء و رجوع به کتاب صبح الاعشی شود.

کهلان . [ ک َ ] (اِخ ) قبیله ای است از یمن که از اولاد کهلان بن سبا هستند. (منتهی الارب ). نام قبیله ای از تازیان یمن . (ناظم الاطباء). قبیله ٔ دوم از قحطانیان ، و آنان فرزندان کهلان بن سباء هستند و همه ٔ شاخه های آن از زیدبن کهلان منشعب گردیده است . (از صبح الاعشی ج 1 ص 318). نام یکی از هفت قبیله ٔ سباء. رجوع به سباء و رجوع به کتاب صبح الاعشی شود.


کهلان . [ ک ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کهل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کَهْل شود.


دانشنامه عمومی

کهلان یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان سراجوی شمالی بخش مرکزی شهرستان مراغه واقع شده است.

پیشنهاد کاربران

مهتر ( مه تر ) . مهراب ( مه راب ) . مهراد ( مه راد ) . مهنام. مهناز. مهراز ( مه راز ) . مهلان ( مه لان ) مهران ( مه ران ) . . . . . کهتر ( که تر ) . کهراب. کهلان. . . . .

غراب ( غ راب ) هر کلمه ای راب داشته باشد. تورکی است. مثل سهراب. شهراب. مهراب. اهراب. فاراب. ساراب. داراب. ظهراب ( زه راب ) . خراب. جوراب. کهراب. لیراب. آندراب. . . . . . . . . . . .


کلمات دیگر: