کلمه جو
صفحه اصلی

عسوفه

لغت نامه دهخدا

( عسوفة ) عسوفة. [ ع ُ ف َ ] ( ع مص ) قریب به مرگ رسیدن شتر از غده و طاعون ، پس لرزیدن ْ گرفتن ِ گلوی او و دم سخت برآوردن بشتاب. ( از منتهی الارب ): عسف البعیر؛ آن شتر مشرف به مرگ شد از غده ، پس در حال نفس کشیدن حنجره او لرزیدن گرفت. ( از اقرب الموارد ). عَسف. عُساف. رجوع به عسف و عساف شود.

عسوفة. [ ع ُ ف َ ] (ع مص ) قریب به مرگ رسیدن شتر از غده و طاعون ، پس لرزیدن ْ گرفتن ِ گلوی او و دم سخت برآوردن بشتاب . (از منتهی الارب ): عسف البعیر؛ آن شتر مشرف به مرگ شد از غده ، پس در حال نفس کشیدن حنجره ٔ او لرزیدن گرفت . (از اقرب الموارد). عَسف . عُساف . رجوع به عسف و عساف شود.



کلمات دیگر: