کلمه جو
صفحه اصلی

عسوده

لغت نامه دهخدا

( عسودة ) عسودة. [ ع ِس ْ وَدْ دَ ] ( ع اِ ) مؤنث عِسودّ.( از اقرب الموارد ). رجوع به عسود شود. || کرمکیست سپید که کنیت آن بنت النقاء است و بدان انگشتان دوشیزگان ملیح را تشبیه دهند. ( منتهی الارب ). کرمکی است سپیدرنگ مانند قطعه ای از پیه و شحم که آن را بنت النقاء گویند و انگشتان جواری بدان تشبیه میشود، و گویند نقا غیر از عضرفوط است. ( از اقرب الموارد ). ج ، عَساوِد، عسودات. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

عسودة. [ ع ِس ْ وَدْ دَ ] (ع اِ) مؤنث عِسودّ.(از اقرب الموارد). رجوع به عسود شود. || کرمکیست سپید که کنیت آن بنت النقاء است و بدان انگشتان دوشیزگان ملیح را تشبیه دهند. (منتهی الارب ). کرمکی است سپیدرنگ مانند قطعه ای از پیه و شحم که آن را بنت النقاء گویند و انگشتان جواری بدان تشبیه میشود، و گویند نقا غیر از عضرفوط است . (از اقرب الموارد). ج ، عَساوِد، عسودات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).



کلمات دیگر: