کلمه جو
صفحه اصلی

عسلوجه

لغت نامه دهخدا

( عسلوجة ) عسلوجة. [ ع ُ ج َ ] ( ع ص ) جاریة عسلوجةالنبات ؛ دوشیزه نرم و نازک اندام. ( منتهی الارب ). جاریة عسلوجة النبات و القوام ؛ دختری نرم و ناعم. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) شاخ نرم و سبز و آنچه نخستین برآید. ( منتهی الارب ). عُسلوج. عُسلُج. رجوع به عسلج و عسلوج شود.

عسلوجة. [ ع ُ ج َ ] (ع ص ) جاریة عسلوجةالنبات ؛ دوشیزه ٔ نرم و نازک اندام . (منتهی الارب ). جاریة عسلوجة النبات و القوام ؛ دختری نرم و ناعم . (از اقرب الموارد). || (اِ) شاخ نرم و سبز و آنچه نخستین برآید. (منتهی الارب ). عُسلوج . عُسلُج . رجوع به عسلج و عسلوج شود.



کلمات دیگر: