کلمه جو
صفحه اصلی

عسله

لغت نامه دهخدا

( عسلة ) عسلة. [ ع َ س َ ل َ ] ( ع اِ ) پاره ای از شهد، و آن اخص از عسل است. ( منتهی الارب ). قطعه ای از عسل ، چون ذهبة که قطعه ای است از زر. ( از اقرب الموارد ). || بیخ و بن : ما أعرف له مضرب عسلة، و ما لفلان مضرب عسلة؛ یعنی اصل و نسب او را، و آن فقط در نفی بکار رود. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ).

عسلة. [ ع َ ل َ ] ( اِخ ) از قرای یمن است از اعمال بَعدانیة. ( از معجم البلدان ).

عسلة. [ ع ِ ل َ ] ( ع اِ ) أبوعسلة؛ گرگ و ذئب. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ).

عسلة. [ ع َ س َ ل َ ] (ع اِ) پاره ای از شهد، و آن اخص از عسل است . (منتهی الارب ). قطعه ای از عسل ، چون ذهبة که قطعه ای است از زر. (از اقرب الموارد). || بیخ و بن : ما أعرف له مضرب عسلة، و ما لفلان مضرب عسلة؛ یعنی اصل و نسب او را، و آن فقط در نفی بکار رود. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).


عسلة. [ ع َ ل َ ] (اِخ ) از قرای یمن است از اعمال بَعدانیة. (از معجم البلدان ).


عسلة. [ ع ِ ل َ ] (ع اِ) أبوعسلة؛ گرگ و ذئب . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: