کلمه جو
صفحه اصلی

عسیله

لغت نامه دهخدا

( عسیلة ) عسیلة. [ ع ُ س َ ل َ ] ( ع اِ مصغر ) تصغیر عَسَل. ( دهار ). رجوع به عسل شود. || کنایه است لذت جماع را. ( از دهار ). نطفه وآب مرد، یا حلاوتی است در جماع که به لذت انگبین تشبیه دهند، و در تصغیر با تاء آمده است ، چون کلمه «عسل » غالباً بصورت مؤنث بکار رود. ( از منتهی الارب ).

عسیلة. [ ع ُ س َ ل َ ] ( اِخ ) آبی است در کوه قَنان در شرق سمیراء، و نام آن در شعر قحیف بن حمیر عقیلی آمده است. ( از معجم البلدان ). آبی است شرقی ِ سمیراء. ( منتهی الارب ). نام موضعی است به نجد به یک روز راه از وادی العروس. ( از ابن جبیر ) :
زآب شور نقره و ریگ عسیله زاعتقاد
سالکان از نقره کان و از عسل شان دیده اند.
خاقانی.

عسیلة. [ ع ُ س َ ل َ ] (اِخ ) آبی است در کوه قَنان در شرق سمیراء، و نام آن در شعر قحیف بن حمیر عقیلی آمده است . (از معجم البلدان ). آبی است شرقی ِ سمیراء. (منتهی الارب ). نام موضعی است به نجد به یک روز راه از وادی العروس . (از ابن جبیر) :
زآب شور نقره و ریگ عسیله زاعتقاد
سالکان از نقره کان و از عسل شان دیده اند.

خاقانی .



عسیلة. [ ع ُ س َ ل َ ] (ع اِ مصغر) تصغیر عَسَل . (دهار). رجوع به عسل شود. || کنایه است لذت جماع را. (از دهار). نطفه وآب مرد، یا حلاوتی است در جماع که به لذت انگبین تشبیه دهند، و در تصغیر با تاء آمده است ، چون کلمه ٔ «عسل » غالباً بصورت مؤنث بکار رود. (از منتهی الارب ).



کلمات دیگر: