تقطیع کردن
فارسی به انگلیسی
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - پاره پاره ساختن . ۲ - تجزیه کردن مصراع ( شعر ) با جزا و ارکان عروضی .
لغت نامه دهخدا
تقطیع کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قطع کردن. بریدن. دفع کردن : و بعضی [ داروها ] خلط غلیظ را تقطیع کند و رقیق کند، خاصه آنچه در سینه و شش بود. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || ( اصطلاح عروض ) برای یافتن بحر شعری ، آنرا به اجزاء تقسیم کردن. تجزیه کردن شعری به اجزاء عروض. به اجزا جدا کردن شعری و مقابل کردن آن با میزانی که در دست است. رجوع به تقطیع شود.
پیشنهاد کاربران
دلت معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دوستدار نگه دارد
فرشته ات به دوستدار نگه دارد
خط عروضی
مپندار این شعله افسرده گردد که بعد از من افروزد از مدفن من
ای که برمرکب تازنده سواری هشدار که خرخارکش مسکین درآب وگل است
سه پایه
سه پایه
ارتباط
ارتباط
من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستم
هوش من دانی که برده است آن که صورت می نگارد
هوش من دانی که برده است آن که صورت می نگارد
تقطیع بیت معنی زندگی و روضه ی ارم/جز طرف جویبار و می خوش گوار چیست
گر دلی داری به دلبندی بده /ضایع آن کشور که سلطانیش نیست
خدا را بر آن بنده بخشایش است
من به زبان اشک خود می دهمت سلا و تو بر سر آتش دلم همچو زبانه میروی
پالان نبرید خر همینجاست
از پنجره نه ، در همیجاست
از پنجره نه ، در همیجاست
تعلق حجابست و بی حاصلی چو پیوند ها بگسلی واصلی
اگر دشنام فرمایی وگر نفرین دعا گویم
جواب تلخ میزیبد لب تلخ شکر خا را
جواب تلخ میزیبد لب تلخ شکر خا را
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا
تو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا
شمع پیشت روشنایی نزدِ آتش می نماید
گُل به دستت خوبرویی پیشِ یوسف می فروشد
گُل به دستت خوبرویی پیشِ یوسف می فروشد
خورشید که در اوج فلک خانه ی اوست همسایه ی دیوار به دیوار شماست
ماکه افتنده تر از پرتو ماه آمده ایم. . . . کس چه داند که چه سان این همه راه آمده ایم
ج ) دانی که نوش داروی سهراب کی رسید/آن گه که او ز کالبدی بیشتر نداشت
گشت از برق تو ظاهر نور ایمان ای قلم
به علی شناختم من یه خدا قسم خدا را
انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
زیرا که نه روی است کز او صبر توان کرد
زیرا که نه روی است کز او صبر توان کرد
بگیر ای جوان دست درویش پیر
نه خودرابیفکن که دستم بگیر
نه خودرابیفکن که دستم بگیر
بزن زخم این مرهم عاشق است.
که بی زخم مردن غم عاشق است
که بی زخم مردن غم عاشق است
بیا به خانه الاله ها سری بزنیم/ز داغ دل خودحرف دیگری بزنیم
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
ده روزه مهرگردون افسانه است افسون/نیکی به جای یاران
ای درخت معرفت جز شک وحیرت نیست بارت
یاکع من باری ندیدم بر شاخسارت
یاکع من باری ندیدم بر شاخسارت
درمیان تکاپوی ذهنم
عجب گر نقش بندی های صبر ما درست
که عشق این طرح بی پرگار، بی اندازه می ریزد
که عشق این طرح بی پرگار، بی اندازه می ریزد
عجب گر نقش بندی های صبر ما درست آید
که عشق این طرح بی پرگار، بی اندازه می ریزد
که عشق این طرح بی پرگار، بی اندازه می ریزد
اکنون که گل سعادتت پر بار است دست تو ز جام می چرا بیکار است
کلمات دیگر: