لبیک گوی . جمع ملبین .
ملب
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
ملب. [ م ُ ل َب ب ] ( ع ص ) رجوع به مُلَبَّب شود.
ملب. [ م ُ ل ِب ب ] ( ع ص ) لبیک گوی. ج ، ملبین. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : محرمین ملبین داعین الی اﷲ عز و جل ضارعین [فی حرم اﷲ ]. ( رحله ابن جبیر از یادداشت ایضاً ).
ملب. [ م ُ ل ِب ب ] ( ع ص ) لبیک گوی. ج ، ملبین. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : محرمین ملبین داعین الی اﷲ عز و جل ضارعین [فی حرم اﷲ ]. ( رحله ابن جبیر از یادداشت ایضاً ).
ملب . [ م ُ ل َب ب ] (ع ص ) رجوع به مُلَبَّب شود.
ملب . [ م ُ ل ِب ب ] (ع ص ) لبیک گوی . ج ، ملبین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : محرمین ملبین داعین الی اﷲ عز و جل ضارعین [فی حرم اﷲ ] . (رحله ٔ ابن جبیر از یادداشت ایضاً).
کلمات دیگر: