جمع ملطاس .
ملاطیس
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
ملاطیس. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مِلطاس. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به ملطاس شود.
ملاطیس. [ ] ( اِخ ) هرمس یکی از کتب خود را در صناعت کیمیا به نام او یا خطاب به او کرده است. ( ابن الندیم از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
ملاطیس. [ ] ( اِخ ) هرمس یکی از کتب خود را در صناعت کیمیا به نام او یا خطاب به او کرده است. ( ابن الندیم از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
ملاطیس . [ ] (اِخ ) هرمس یکی از کتب خود را در صناعت کیمیا به نام او یا خطاب به او کرده است . (ابن الندیم از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ملاطیس . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مِلطاس . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ملطاس شود.
کلمات دیگر: