حال گویند کیف بلولتک یعنی حالت چگونه است ٠ یا گویند طویته علی بلولته و بلوله یعنی او را تحمل کردم با وجود عیب و بدی که در او بود ٠
بلوله
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
( بلولة ) بلولة. [ ب ُ لو ل َ ] ( ع اِ ) حال : کیف بلولتک ؛ حالت چگونه است. ( منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد از قاموس ). || طویته علی بلولته و بلوله ؛ او را تحمل کردم با وجود عیب و بدی که در او بود. ( از ذیل اقرب الموارد ).
بلولة. [ ب ُ لو ل َ ] (ع اِ) حال : کیف بلولتک ؛ حالت چگونه است . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از قاموس ). || طویته علی بلولته و بلوله ؛ او را تحمل کردم با وجود عیب و بدی که در او بود. (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات دیگر: